تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما

یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
در كنج دلم عكس امام است نهان....مَردید اگر، قلب مرا پاره كنید
مردي در حال نماز بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين سجاده اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: "هي!!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟" مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم، تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

 

در كنج دلم عكس امام است نهان....مَردید اگر، قلب مرا پاره كنید

+شنبه بیست و هشتم آذر 1388 سـاعت 9:6 به قلـم: زی زی
عید غدیر خم 1430هجری قمری
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین و الائمه المعصومین (علیهم السلام)

نام علی : هدایت

درس علی : عدالت

راه علی : سعادت

حب علی : لیاقت

کار علی : شفاعت

عشق علی : شهادت

ذکر علی : عبادت

عید علی مبارک

التماس دعا

--------------------------------------------------------------------------

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد

ناشر حکم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست که خدا هم به علی مینازد

بزرگترین عید شیعیان . عید اکبر و عید ولایت بر عاشقان امیرالمومنین مبارکباد

-----------------------------------------------------------------------------

خدایا : عید شد عیدی عطا کن

دل شیعه ز درد و غم رها کن

بحق حضرت باب الحوائج

همینک حاجت ما را روا کن

-----------------------------------------------------------------------------

نازد به خودش خدا که حیدر دارد

دریای فضایلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله

صد بار اگر کعبه ترک بر دارد

------------------------------------------------------------------------------

خلقت علی را به روی دست گرفت و گفت :

دست کسی اگر نظیرش هست رو کنید

--------------------------------------------------------------------------------

+دوشنبه شانزدهم آذر 1388 سـاعت 8:29 به قلـم: زی زی
اي كاش

می دانم که سر ا پا  گناهم ، وجودم ، عملم  ، همه پر از گناه  است اما یک چیز هست که هنوز امید اصلاح  شدن را در من زنده می کند  و راه رسیدن  من را به تو می دهد و نا امید  نمی کند ، مهر تو است که در دلم وجود دارد . مهری که با شیر مادر در اندرون من جای گرفته است و بیرون  نمی رود .


ای کاش می شد تا وجودم را از گناه پاک کنم !


ای کاش می شد تا دلم پاک شود و با نوای دلت  همدل شود!


ای کاش می شد این انتظار سر اید و صدای نازنینت را بار دیگر بشنوم !


ای کاش می شد صورت ماهت را ببینم !


ای کاش می شد تا دیدارت به   تاخیر نیافتد!


ای کاش می شد هرچه زودتر  جهان به زیر سیطره عدالت تو قرار گیرد !


و ای کاش تو هم انتظار ما را قبول داشته باشی و در زمره منتظران واقعی ات باشیم!


ای کاش...!

+سه شنبه دوازدهم آبان 1388 سـاعت 11:3 به قلـم: زی زی
ماه رمضان 1388
ماه مبارک رمضان بر شما مبارکباد

روزه و نمازهایتان قبول

التماس دعا

+شنبه سی و یکم مرداد 1388 سـاعت 9:35 به قلـم: زی زی
نیمه شعبان 1388
سلام آقا جان

نزدیک به سالگرد تولدت شدیم و تا چند روز دیگر سالگرد تولدت را جشن میگیریم

پس کی میایی ؟ پس کی باید جشن ظهورت را بگیریم ؟ میدانم بزرگوارم آنقدر که شما  انتظار ظهور میکشی شاید ما جزءی از آن را نکشیم و فقط حرف بزنیم و عمل در کارمان نباشد . ولی شما به نادانی ما نگاه نکن . از خدای سبحان درخواست دارم تا چشمان گناهکار ما را به جمال زیبای شما هر چه زودتر روشن و منور گرداند و گناهان ما را با زیارت چهره دلربای جنابعالی شستشوی دهد . انشالله  

راستی یادم داشت میرفتآآآآآآآ

تولد تولد تولدت مبارک

+دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 سـاعت 9:42 به قلـم: زی زی
مرد گدا

مرد گدا
مردی هر روز در بازار گدايی میکرد و مردم هم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره. اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان میدادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت میآيد و هم ديگر دستت نمیاندازند. مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمقترم. شما نمیدانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام. نتیجه : اگر کاری که میکنی٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.!

+سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 سـاعت 9:41 به قلـم: زی زی
لنگ کفش بوش و گوجه احمدی نژاد
این آمریکائی که خیلیها ازش دم میزنند برخورد رئیس جمهورش را با مخالش که به او لنگ کفش زد رو دیدید چطور برخورد کرد و
برخورد رئیس جمهور ایران با مخالفش که دیروز در ژنو به سمتش گوجه پرتاب کرد رو هم دیدید
مخالف بوش با کتک و کتک کاری از او پذیرائی شد و به حبس محکوم شد
ولی احمدی نژاد همانجا از دیگران خواست تا با مخالفش که گوجه پرتاب کرد کاری نداشته باشند
این مصداق همان ضرب المثل است
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه . هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا ؟

رفتار احمدی نژاد  نشانگر تمدن ایران و نوع رفتار دین اسلام است که چگونه باید با مخالفان خود برخورد کرد

و رفتار بوش نشانگر تمدن آمریکائی است که دیگران سنگش را به سینه میزنند.

قضاوت با خود شماست در قسمت نظرات

+سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 سـاعت 10:12 به قلـم: زی زی
درگذشت غم انگیز مادر مهربانم
سلام بر شما دوستان عزیز و مهربان

با کمال تاسف بعرض شما بزرگواران میرسانم متاسفانه در آخرین روز جمعه پایان سال مادر مهربانم پر کشید و به ملکوت اعلی پیوست و ما را تنها گذاشت . از شما عزیزان خواستارم تا از درگاه ایزد منان برای آن مرحومه طلب مغفرت بفرمائید

 

با تشکر

+چهارشنبه پنجم فروردین 1388 سـاعت 9:43 به قلـم: زی زی
جایگاه شهدا

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد . تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد

+سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 سـاعت 8:56 به قلـم: زی زی
به نام حضرت عشق
به نام حضرت عشق         

خدايا! افسوس كه زخم عاشقانه اي برتنم نيست كه از من باز ستاني و شقايقي را به جاي آن بنشاني.

 افسوس كه حتي يك برگ بر شاخه درخت پير حياط نمانده است تا آخرين حرف هايم را روي آن بنويسم.

خدايا! به واژه واژه نام هاي مقدست قسم، دلم نمي خواست لحظه اي از تو روي برگردانم و به چشم

هاي شيطان خيره شوم.دلم نمي خواست براي شيطان گندم درو كنم و سيب پوست بكنم. دوست

نداشتم در مه آلود گناه بنشينم و قله هاي سپيد و سر به فلك كشيده ي تقوا را ناديده بگيرم.

خدايا! شبي نيست كه خواب چشم هاي روشن تو را نبينم و همهمه بهشتيان را نشنوم، اما بگو چگونه

 لنگان لنگان به درگاه تو كه از هزاران قصر رويايي زيباتر

است، بيابيم!

خدايا! آيا نام مرا در دفتر چه مهرباني ات كنار فرشته ها و آقاقي ها مي نويسي؟؟

آيا اجازه مي دهي هر روز به نام تو پلك بگشايم وبه ياد همه فردا ها فنجاني چاي

شيرين بنوشم؟؟

خدايا! من از دريا ها ي مرده و كوه هاي كاغذي گريزانم و يك قطره از اشك عاشقان را با تمام آب هاي

زمين عوض نمي كنم. من هرگز فانوسي آويخته در

كوره راه را خاموش نكرده ام.

خدايا! اگر چه بار ها همراه شيطان در باغ هاي آتش قدم زده ام و گل گفته ام و خار شنفته ام، ولي

هيچگاه در مدح او شعري نسروده ام.

خدايا! كاش با ناز انگشت هاي خود دوباره مرا مي آفريدي، آنگاه تاجي از خورشيد بر سرم مي گذاشتي،

 جامه اي از پونه و رازيانه به من ميبخشيدي ونامت را بر ديواره هاي گرم قلبم مي نوشتي.

 

خورشيد چراغكي ز رخسار علي(ع) ست

مه نقطه ي كوچكي ز پرگار علي (ع)ست

هر كس كه فرستد به محمد (ص) صلوات

همسايه ديوار به ديوار علي (ع ) است

سه وقت دعا برآورده ميشه: وقت اذان، وقتي كه بارون مي باره، وقتي كه دلي شكسته باشه.

+پنجشنبه یکم اسفند 1387 سـاعت 9:32 به قلـم: زی زی
این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟
سی امین دهه فجر انقلاب اسلامی بر فجر آفرینان مبارکباد

این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟

این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟

پیراهن محرم من را بیاورید

دارد زمان هیئت من دیر می شود

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

می آیم از کدورت و اشک عزای تو

سرچشمۀ طهارت تصویر می شود

من دستمال گریۀ خود را نشسته ام

چون آب هم به نام تو تطهیر می شود

اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین

چشم من است اینکه چنین پیر می شود

من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم

وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود

ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید

پیغمبری که باعث تکفیر می شود

این قطره نیست آینۀ توست یا علی

در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

+سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 سـاعت 7:29 به قلـم: زی زی
غزه
 با سينه زدن نمي شوي يار حسين

 

تا روز ابد به پاست پيکار حسين

 

 برخيز که چشم غزه بر غيرت توست

 

 سرباز حسين شو، عزادار حسين

+دوشنبه سی ام دی 1387 سـاعت 7:39 به قلـم: زی زی
عید غدیر خم بر تمامی عاشقان حضرت علی مبارکباد

بنام الله  

 

نه فقط بنده به ذات ازلی مینازد  

 

                                             ناشر حکم ولایت به ولی مینازد 

 

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی  

 

                                             عجب اینجاست خدا هم به علی مینازد 

+پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 سـاعت 9:25 به قلـم: زی زی
زندگي پس از مرگ
زندگي پس از مرگ

مرگ پايان زندگاني انسان نيست ‍، بلكه آغاز مرحله اي جديد از زندگاني اوست

مرگ دروازه اي گشوده به سوي حيات آخرت است « الموت باب الاخرهٌ» اميرالمونين (ع)

مرگ پاسخ به دعوت ناگزير خداي هستي بخش ، ذر انتقال از سراي فاني و ناپايدار ، به

 منزلگاهي باقي و پاينده است

مرگ سفري نزديك به ديار جاودانگي است

مرگ براي انساني كه دل به خدا داده و با ايمان و ياد قيامت ، عمل صالح را  رهتوشة سفر

 آخرت خويش قرار داده است ، شادماني و آسايش و بازگشتي خجسته به سوي بهشت برين است 

مرگ براي او بشارتي به نعمتهاي جاودانه است

مرگ براي او بالاترين شادماني است

مرگ پلي براي عبور دادن مومن از شدايد و ناگواري ها به سوي بهشت بيكرانه و نعمت هاي

 هميشگي است

مرگ براي مومن ، چونان كندن جامه اي چركين و پوشيدن لباسي فاخر به جاي آن ، چونان باز

 كردن بندها ، شكستن زنجيرها و سوار گشتن بر رام ترين مركب ها ، چونان انتقال از منزلي

 ويران و وحشت زا به سرايي ايمن و مآنوس است

                                              بر گرفته از كتاب زندگي پس از مرگ « مرحوم حاج عباس قمي (ره) »

+شنبه شانزدهم آذر 1387 سـاعت 9:53 به قلـم: زی زی
ولادت امام رضا
دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی

من تو رو نگاه کنم تو هم منو صدا کنی

قربون چشات برم از راه دوری اومدم

جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی

دل من زندونیه تویی که تنها می تونی

قفس وا کنی و پرنده رو رها کنی

می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه

می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو سرت شلوغه زیره دستیات فراوونند

از خدا می خوام کمی نگاه به زیر پات کنی

تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه

دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی

دوست دارم تو ایوون آینت از صبح تا غروب

من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی

به وفای کفترای حرمت منم می خوام

کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم

دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی

صد هزار دفعم شده پای ضریح زار می زنم

تا دلت یکبار بسوزه دردامو دوا کنی

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا کنم تو هم منو رضا کنی

+شنبه هجدهم آبان 1387 سـاعت 16:21 به قلـم: زی زی
شعر
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور ! 

 

                                           پس چرا یار نیامد؟که نثارش باشیم  

 

سالها منتظر سیصدواندی مرد است .. 

 

                                          آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم !! 

 

اگر آمد . خبر رفتن ما را بدهید  .... 

 

                                         به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

+یکشنبه دوازدهم آبان 1387 سـاعت 10:53 به قلـم: زی زی
به نام حضرت عشق
به نام حضرت عشق         

خدايا! افسوس كه زخم عاشقانه اي برتنم نيست كه از من باز ستاني و شقايقي را به جاي آن بنشاني.

 افسوس كه حتي يك برگ بر شاخه درخت پير حياط نمانده است تا آخرين حرف هايم را روي آن بنويسم.

خدايا! به واژه واژه نام هاي مقدست قسم، دلم نمي خواست لحظه اي از تو روي برگردانم و به چشمهاي شيطان خيره شوم.دلم نمي خواست براي شيطان گندم درو كنم و سيب پوست بكنم. دوست نداشتم در مه آلود گناه بنشينم و قله هاي سپيد و سر به فلك كشيده ي تقوا را ناديده بگيرم.

خدايا! شبي نيست كه خواب چشم هاي روشن تو را نبينم و همهمه بهشتيان را نشنوم، اما بگو چگونه

 لنگان لنگان به درگاه تو كه از هزاران قصر رويايي زيباتر است، بيابيم!

خدايا! آيا نام مرا در دفتر چه مهرباني ات كنار فرشته ها و آقاقي ها مي نويسي؟؟

آيا اجازه مي دهي هر روز به نام تو پلك بگشايم وبه ياد همه فردا ها فنجاني چاي شيرين بنوشم؟؟

خدايا! من از دريا ها ي مرده و كوه هاي كاغذي گريزانم و يك قطره از اشك عاشقان را با تمام آب هاي

زمين عوض نمي كنم. من هرگز فانوسي آويخته در كوره راه را خاموش نكرده ام.

خدايا! اگر چه بار ها همراه شيطان در باغ هاي آتش قدم زده ام و گل گفته ام و خار شنفته ام، ولي

هيچگاه در مدح او شعري نسروده ام.

خدايا! كاش با ناز انگشت هاي خود دوباره مرا مي آفريدي، آنگاه تاجي از خورشيد بر سرم مي گذاشتي،

 جامه اي از پونه و رازيانه به من ميبخشيدي ونامت را بر ديواره هاي گرم قلبم مي نوشتي.

 

خورشيد چراغكي ز رخسار علي(ع) ست

مه نقطه ي كوچكي ز پرگار علي (ع)ست

هر كس كه فرستد به محمد (ص) صلوات

همسايه ديوار به ديوار علي (ع ) است

سه وقت دعا برآورده ميشه: وقت اذان، وقتي كه بارون مي باره، وقتي كه دلي شكسته باشه.

+پنجشنبه دوم آبان 1387 سـاعت 9:15 به قلـم: زی زی
رمضان

الهي نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو ما را امان ، لطف تو ما را عيان الهي ضعيفان را پناهي ، قاصدان را بر سر راهي ، مومنان را گواهي ، چه عزيز است آنكس تو خواهي

 

خوب است که باخداي خود چت بکنيم / با سايت نماز شب عبادت بکنيم / خوب است که ما فلاپي دلها را / با عشق رسول الله فرمت بکنيم

 

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم چو بیایی رود هر غم زكنارم یا صاحب الزمان(عج

 

براي آمدنت انتظار کافي نيست ..... دعا واشک ودل بي قرار کافي نيست ....... خودت دعا بکن اي نازنين که برگردي ...... دعاي اين همه شب زنده دار کافي نيست

مهدی جان ویرانه نه آنست كه جمشید بنا كرد ویرانه نه آنست كه فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست كه هرجمعه به یادت صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

+شنبه شانزدهم شهریور 1387 سـاعت 8:16 به قلـم: زی زی
نیمه شعبان
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید

 

که از انفاس خوشش بوی کسی میآید

 

سالروز تولد منجی عالم بشریت آمد و چشم انتظاران

ظهورش همچنان چشم انتظارند تا چشمان خود را به

جمال مولایشان منور گردانند .

مولا جان تولدت مبارک

+شنبه بیست و ششم مرداد 1387 سـاعت 9:54 به قلـم: زی زی
قسمت اول

سيماي پرهيز كاران از نگاه  اميرالمومنين علي (عليه السلام)

 

پس از ستايش پروردگار ! همانا خداوند سبحان پديده ها  را در حالي آفريد كه از اطاعتشان بي نياز ؛  و از نافرماني آنان در امان بود  ؛ زيرا نه معصيت گناهكاران به خدا زياني مي رسانَد و نه اطاعت مومنان براي او سودي دارد  ؛ روزي بندگان را تقسيم ؛ و هر كدام را در جايگاه خويش قرار داد .

 

امًا پرهيزكاران ! در دنيا داراي فضيلت هاي برترند ؛ سخنانشان راست ؛ پوشش آنان ميانه روي ؛ و راه رفتنشان با تواضح و فروتني است ؛ چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مي پوشانند ؛ و گوش هاي خود را وقف دانش سودمند كرده اند ؛ و در روزگار سختي و گشايش ؛ حالشان يكسان است ؛ و اگر نبود مرگي كه خدا بر آنان مقًدر فرموده ؛ روح آنان حتي به اندازه بر هم زدن چشم ؛ در بدن ها قرار نمي گرفت ؛ از شوق ديدار بهشت ؛ و از عذاب جهنًم .

 

خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند ؛ بهشت براي آنان چنان است كه گويي آن را ديده و در نعمتهاي ان بسر مي برند ؛ و جهنم را چنان باور دارند كه گويي آن را ديده و در عذابش گرفتارند .

 

دلهاي پرهيزكاران اندوهگين ؛ و مردم از آزارشان در اماٌن ؛ تن هايشان لاغر ؛ و درخواستهايشان اندك ؛ و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است .

 

در روزگار كوتاه دنيا صبر كرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند : تجارتي پر سود كه پروردگارشان فراهم فرموده ؛ دنيا ميخواست آنها را بفريبد امًا عزم دنيانكردند ؛ مي خواست آنها را اسير خود گرداند كه با فدا كردن جان ؛ خود را آزاد ساختند .

+شنبه نوزدهم مرداد 1387 سـاعت 16:43 به قلـم: زی زی
20 جمادی الثانی روز زن
اللهم صل الله محمد و ال محمد

 

فرا رسیدن سالروز ولادت دخت نبی اکرم بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه

 الزهرا (س) را به پیشگاه ساحت  مقدس آقا امام زمان  و تمامی عاشقان

 آنحضرت و زنان مسلمان جهان تبریک عرض مینمایم

 

راستی اینو داشت یادم میرفت بگما

فردا همزمان با سالروز ولادت دخت نبی اکرم

سالروز ولادت بزرگ مرد تاریخ رهبر انقلاب ایران و جهان

آیت الله العظمی امام خمینی نیز میباشد و این روز را به خانواده محترم ایشان

و تمامی ایرانیان و آزاد مردان جهان تبریک میگویم

روز زن بر تمامي زنان مسلمان مباركباد

روز زن مباركباد

 

اللهم صل الله محمد و ال محمد

امشب شب ميلاد کوثر است امشب مصداق انا اعطيناک الکوثر زمين را با نورش منور ميکند امشب نور زهرا اسمانها و زمين را منور ميکند پس نثار روح مطهر زهراي مرضيه (س)همه با هم امشب و فردا که روز مولدشان است اجماعا صلوات . اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

+دوشنبه سوم تیر 1387 سـاعت 16:15 به قلـم: زی زی
من از تو مي نويسم

من از تو مي نويسم

تورا مرور مي كنم ، در امتداد سال ها

بيا كه باورم شود تويي در اين خيال ها

براي بغض هاي من ستاره گريه مي كند

و من چقدر عاشقم به آبي زلال ها

من از تو مي نويسم و قلم كه ناله مي كند

به انتظار مي رود مجال شرح حال ها

نشسته زخم روزگار روي شانه هاي من

و دل چه زود مي شود همايش ملال ها

كمي نگاه مي كنم به پت پت نگاه تو

اگر كه چشم هاي تو پر است از سؤال ها

كنار رودخانه اي پر از دعاي نسترن

دوباره آه مي شوم من از عبور بال ها

 

 

+یکشنبه پنجم خرداد 1387 سـاعت 15:14 به قلـم: زی زی
کاش بودی تا دلم تنهانبود

 

کاش بودی تا دلم تنهانبود

تا اسیر قصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی قصه ی غم ها نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز و پر سرما نبود

+یکشنبه هجدهم فروردین 1387 سـاعت 17:36 به قلـم: زی زی
تاج گذاری امام زمان
    لب باز نمود بلبل و گل خنديد /

                    ايام عزا رفت و كنون آمد عيد /

                                      بنهاد به سر تاج ولايت مهدی/                                                      

                                                   تا كور شود هر آن كه نتواند ديد/

+سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 سـاعت 22:6 به قلـم: زی زی
خواب دیدم

                 خواب ديدم . خواب اينكه مرده ام

خواب ديدم . خسته و افسرده ام

روي من . خروارها از خاك بود

واي . قبر من چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت

قبر كن . سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود

غرق وحشت ،سوت و كور و تنگ بود

ناله مي كردم .  وليكن بي جواب

تشنه بودم . تشنه يك جرعه ناب

خسته بودم . هيچ كس يارم نشد

زان ميان . يك تن خريدارم نشد

هر كه آمد پيش ،حرفي راند و رفت

سوره ي حمدي برايم خواند و رفت

نه شفيقي ،نه رفيقي ،نه كسي

ترس بود و وحشت و دلواپسي

آمدند از راه در نزدم ملك

تيره شد در پيش چشمانم فلك

يك ملك گفت :بگو نام تو چيست ؟

آن يكي فرياد زد :رب تو كيست ؟

اي گنهكار سيه دل ،بسته پر !

نام اربابان خود يك يك ببر !

در مين عمر خود كن جستجو

كارهاي نيك و زشتت را بگو

حاليا عمر خودت كردي تباه

نامه اعمال تو گشته سياه

ما كه ماموران حق داوريم

نك تو را سوي جهنم مي بريم

ديگر آنجا عذر خواهي دير بود

دست وپايم بسته در زنجير بود

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان

نور پيشانيش ،فوق كهكشان

چشمهايش زندگاني مي سرود

درد را از قلب انسان مي زدود

گيسوانش شط پرجوش و خروش

در ركابش قدسيان حلقه به گوش

صورتش خورشيد بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب كه نه سرچشمه آب حيات

بين دستش كائنات و ممكنات

خاك پايش حسرت عرش برين

طره اي از گيسوش حبل المتين

بر سرش دستار سبزي بست بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبين

از جلال حضرت عشق آفرين

دو ملك سر را به زير انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشتند اين زمزمه

آمده اين جا حسين فاطمه

صاحب روز قيامت آمده

گوييا بهر شفاعت آمده

سوي من آمد مرا شرمنده كرد

مهربانانه به رويم خنده كرد

گفت آزادش كنيد اين بنده را

خانه آبادش كنيد اين بنده را

اين كه اينجا اين چنين تنها شده

كام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گريه كرده ،بعد شيرش داده است

بارها بر من محبت كرده است

سينه اش را وقف هيئت كرده است

اينكه مي بينيددر شور است و شين

ذكر لالائيش بوده يا حسين

سينه چاك آل زهرا بوده است

چاي ريز مجلس ما بوده است

خويش را در سوز عشقم آب كرد

عكس من را بر دل خود قاب كرد

اسم من رازو نيازش بوده است

خاك من مهر نيازش بوده است

پرچم من را به دوشش مي كشيد

پا برهنه در عزايم مي دويد

اقتدا بر خواهرم زينب نمود

گاه مي شد صورتش بهرم كبود

بارها لعن اميه كرده است

خويش را وقف رقيه كرده است

تا به دنيا بوده از من دم زده

او غذاي روضه ام را هم زده

اين كه در پيش شما گرديده بد

جسم و جانش بوي روضه مي دهد

حرمت من را به دنيا پاس داشت

ارتباطي تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن كرده كفن

روز تلسوعا شده سقاي من

گريه كرده چون براي اكبرم

با خود او را نزد زهرا مي برم

هر چه باشد او برايم بنده است

او بسوزد ،صاحبش شرمنده است

درمرامم نيست او تنها شود

باعث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر و بويش مي دهم

پيش مردم آبرويش مي دهم

باز بالاتر ،به روز سرنوشت

مي شود همسايه من در بهشت

آري آري هر كه پا بست من است

نامه اعمال او دست من است

+چهارشنبه دهم بهمن 1386 سـاعت 14:50 به قلـم: زی زی
محرم 1429 ه ق

السلام علی الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین (ع)

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسد بماند آرزوی کربلا

+چهارشنبه نوزدهم دی 1386 سـاعت 8:25 به قلـم: زی زی
عید غدیر خم

 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین والأئمة المعصومین علیهم السلام ./

خجسته عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت، بر دل دادگان آستان هدایت و شیعیان رهرو سعادت مبارک و تهنیت باد.

خدمت دوستان عزیزم سلام .

من چند روز مسافرت بودم و نتونستم خدمت برسم و در ضمن رفتم زیارت حضرت شاه عبدالعظیم الحسنی (ع)و برای شما دوستان دعا کردم . و در زیر تعدادی عکس از آنجا براتون میذارم و امیدوارم لذت ببرید.

قسمت زنانه حرم حمزه ابن موسی الکاظم (ع)

قسمت مردانه حرم حضرت حمزه (ع)

حرم حضرت شاه عبدالعظیم الحسنی (ع)

حرم حضرت طاهرین زین العابدین (ع)

+دوشنبه دهم دی 1386 سـاعت 7:22 به قلـم: زی زی
سالروز ازدواج حضرت علی (ع)با حضرت فاطمه الزهرا(س)

ازدواج آسماني

 

در سال دوم هجري پيامبر (صلي الله غليه واله وسلم ) فاطمه را با امير مومنان علي

(عليه السلام )تزويج فرمود واين وصلت فرخنده براستي شايسته آنان بود زيرا به

تصريح پيشوايان معصوم مردي جز علي (عليه السلام ) نميتوانست كفو و همسر

 فاطمه(عليه السلام ) باشد .

 

ويژگيهاي اين ازدواج

 

اين از دواج كه بيانگر علو مقام آن دو گرامي است آنكه پيامبر

(صلي الله غليه واله وسلم ) خواستگاري بسياري از سران و اشراف قريش

 و عرب را نپذيرفت . و مي فرمود  >> ازدواج فاطمه به

 فرمان الهي بستگي دارد << و سرانجامكه علي

(عليه السلام ) به خواستگاري آمد ار او پذيرفت و فرمود  >> پيش از

 آمدن تو فرشته الهي به من خبر داد كه خداي متعال فرمان داده

است فاطمه (عليها السلام ) را با علي(عليه السلام ) تزويج نمائي <<

 آنگاه از امير مومنان علي (عليه السلام ) پرسيد : براي ازدواج چه

داري ؟ و علي (عليه السلام ) به عرض رساند كه جز يك زره و يك شمشير

 و يك شتر كه با آن آبكشي ميكرد چيز ديكري ندارد . و پيامبر

(صلي الله غليه واله وسلم ) از او خواست زره را بفروشد و با پول آن كه

حدود 500 درهم بود اثاث و جهيزيه بسيار ساده اي براي فاطمه

(عليها السلام ) خريداري شد , و نيز ضيافتي بر پا شد و مسلمين را اطعام

 نمودند و با شادي و سرور و همراه با دعاي پيامبر(صلي الله غليه واله وسلم

 فاطمه (عليها السلام )را به خانه علي (عليه السلام ) بردند./

هر گوشه از داستان اين ازدواج نوراني و آسماني براي پيروان راه پيامبر

(صلي الله غليه واله وسلم )  و اهل بيت(عليه السلام )  بيانگر تاييدات الهي و توجه

 خاص خداي متعال به خاندان نبوتو امامت است و در عين حال سادگي و

 نورانيت تعليمات اسلام را درمورد ازدواج آشكار مي سازد.

و اكنون فرازهاي جالبي از اين واقعه را مرور مي كنيم:

 

هنگاميكه علي(عليه السلام )  به خواستگاري آمد پيامبر(صلي الله غليه واله وسلم ) 

  فرمودند:

((پيش از تو مردان ديگري نيز فاطمه را خواستگاري كردند و در مورد

 هر يك به فاطمه سخن گفتم در چهره او بي ميلي و كراهت مشاهده

كردم، اينك همين جا بمان تا من باز گردم. آنگاه پيامبر(صلي الله غليه واله وسلم )

 نزد فاطمه رفت و خواستگاري علي(عليه السلام ) را به او خبر داد و فاطمه

 سكوت كرد ولي روي بر نگرداند. پيامبر برخاست و فرمود:((الله اكبر،

 سكوتش نشان رضايت اوست.))

مهريه ازدواج علي و فاطمه(عليها السلام ):يك زره بود كه فروخته شد و

 با بخشي از قيمت آن جهيزيه اي به شرح ذيل براي فاطمه خريداري نمودند:

يك پيراهن                                 يك عدد آسياي دستي

يك روسري بزرگ                       يك طشت مسي

يك حوله سياه خيبري                ظرفي چرمي

يك تخت خواب ريسماني           يك مشك براي آبكشي

دو عدد تشك كه يكي از پشم گوسفند و ديگري از ليف خرما پر شده بود                    

چهار عدد بالش                          يك آفتابه            

يك پرده پشمينه                         يك كاسه براي شير

يك قطعه حصير و بوريا               يك سبوي سبز فام 

چند كوزه ي سفالين

 

علي(عليه السلام )  نيز جهت ازدواج چيزهايي به اين شرح براي خانه خود تهيه كردند:

خانه را با مقداري شن نرم فرش كردند

چوبي ميان دو ديوار خانه نصب نمودند كه لباسها را بر آن بياويزند

يك پوست گوسفند و يك متكا_ كه از ليف خرما پر شده بود./

 

منبع: بانوي بانوان حضرت فاطمه(ع)

 

+یکشنبه هجدهم آذر 1386 سـاعت 8:13 به قلـم: زی زی
ولادت امام هشتم ( امام رضا ع )

 

 

ز تربت شهدا بوي سيب مي آيد

 

ز طوس بوي رضاي غريب مي‌آيد

 

اگر خيال تو سوي رضاهست بسم الله

 

بسر هواي رضاي خداست بسم الله

 

پريده مرغ دلم كه بسوي كرببلا

 

گهي بروضه پاك رضاست بسم الله

 

-----------------------------

 

اي غريبي كه زجد و پدر خويش جدائي

 

خفته درخاك خراسان و غريب الغربائي

 

چه ثنا گويمت اي داد ز هفتاد و دو ملت

 

كه ثنا خواند خدايت تو چه محتاج ثنائي

 

اين خيابان تو و صحن و رواق تو بهشت است

 

روضه ات جنت فردوس مسمي برضائي

 

ميل كردي عنب و تن بقضا خويش بدادي

 

ساكن قبر هاروني و راضي بقضائي

 

آة‌ از آندم كه ز سوز جگر و حال پريشان

 

ناله ات گشت بلند آه تقي جان بكجائي

 

اي شه يثريب و بطحا تو غريبي به خراسان

 

سرور جمله غريبان تو معين الضعفائي

 

اغنيا مكه روند و فقرا سوي تو آيند

 

جان بقربان تو شاها كه حج فقرآئي

 

 

+یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 سـاعت 9:32 به قلـم: زی زی
اختتامیه ماه مبارک رمضان
صد شکر که عید رمضان آمدوصد حیف که ماه رمضان رفت 

 

دوستان عزیز سلام

سلامی به اندازه تمام روزها از ابد تا ازل

دوستان خوب این ماه مبارک امسال هم دارد نفسهای آخرش را میکشد و رو به پایان است . میدانی یعنی چه؟

یعنی اینکه ما یکباره دیگر میزبانی خدا را پشت سر گذاشتیم .

یعنی اینکه ما از تعداد دفعاتی که باید مهمان خدا میشدیم کاسته شد . یکباره دیگه کمتر مهمان خدا میتونیم بشیم.

خوب دوستان محترم یه مقدار به این سوال خوب فکر کنید و بعد جواب دهید .

آیا با اینکه تا یک یا دو روز دیگه ماه مبارک رمضان تموم میشه و عید رمضان میاد ما تونستیم خونه دلمون رو خوب برای روز عیدش خونه تکونی کنیم یا نه ؟

آیا جای میزبان این روزها رو تو دلمون و قلبهامون آب و جارو کردیم که روزی میزبانی او تمام میشه ما میزبان او بشیم و او مهمان ما باشه و بخاطر فقر و تنگدستیمان (فقر و تنگدستی معنوی) میزبانی ما رو رد نکنه ؟

+پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 سـاعت 11:18 به قلـم: زی زی
ضربه خوردن و شهادت مولی الموحدین علی (ع)

تمام كوفه را ماتم گرفته               يتيمي دامن مادر گرفته

مناجات علي ديگر نيايد            به مسجد ساقي كوثر نيايد

حسن اشك عزا از ديده بارد      حسين تشنه لب بابا ندارد

علي شد كشته تا قرآن بماند    علي شد كشته تا ايمان بماند

       دل زينب پر از جوش و خروش است

چراغ مسجد كوفه خموش است

      بـبا  ر اي آسمـان خـونابه اشك

كه تابوت علي بر روي دوش است

      ز خون رخسار تو پوشيدم آن شب

بـه هـمراه هـمه نـاليدم آن شب

      برايم داغ زهرا تازه گرديد

صداي ناله اش بشنيدم آن شب

ايام ضربت خوردن و شهادت مولاي متقيان بر همه دوستداران آن حضرت تسليت باد

+دوشنبه نهم مهر 1386 سـاعت 13:51 به قلـم: زی زی
روزه واقعي

روزه واقعي

در حديث از امام باقر آمده است كه  اسلام بر پنج چيز است: نماز-روزه-زكات-حج و ولايت. حال ميخواهيم بدانيم آيا هر روزه اي مورد قبول درگاه الهي است يا خير؟ براي روزه سه مرحله ذكر شده است:

1.     روزه عام:

روزه اي كه انسان فقط از مبطلات روزه بپرهيزد. پيامبر اكرم ميفرمايد: آسانترين چيزي كه خدا بر روزه دار در روزه اش فرض و واجب كرده است ترك خوردن و آشاميدن است.

كاملترين اين مرحله همان اجتناب از مبطلات است و بس. اكثريتي از مردم در اين مرحله هستند و اغلب آنها هنگام روزه گرفتن چنين عمل ميكنند: در هنگام سحر به قدري ميخورند كه ديگر در بين روزه گرسنه نشوند و اصلا توجه ندارند كه شايد يكي از فلسفه هاي روزه چشيدن طعم گرسنگي باشد. در بين روز اگر تشنگي غالب شود به آب خنك-حمام و ... پناه ميبرند تا به شكلي ديگر تشنگي خود را بر طرف نمايند. و هنگام افطار به قدري ميخورند كه ديگر توان برخاستن ندارند و اينان كسانيند كه از روزه خود بهره اي جز تشنگي و گرسنگي نميبرند. البته افرادي هم در اين مرحله هستند كه اين حالات را ندارند. ولي آنها هم چندان با قبل از ماه مبارك فرقي ندارند مگر در تشنگي و گرسنگي و ...

2.     روزه خاص

در اين مرحله به فرموده امام صادق انسان اعضا و جوارح خود را هم روزه ميدهد. گوش-چشم- مو-پوست و ساير اعضاي او روزه دار است. در حديثي ديگر ميفرمايد:دست تو هم بايد روزه بگيرد. در حديثي حضرت رسول ميفرمايد: زبان روزه دار بايد محفوظ باشد و به مردم اذيت نرساند. در ديگر حديثي از ايشان:پنج خصلت است كه روزه را باطل ميكند و وضو را از بين ميبرد: دروغ-غيبت-سخن چيني-نظر شهوت آميز و قسم دروغ.

در اين مرحله انسان به جايي ميرسد كه هر گناهي به عنوان مبطل روزه برايش مطرح است. و در نظر اين افراد مبطلات روزه فقط آن نه چيز خاص و محدود نيست.

3.     روزه خاص الخاص

اين مرحله مخصوص به اوليا الله و مقربين درگاه الهي ميباشد و هر كس را به اين وادي راه نميدهد. در اين مرحله انسان از همه چيز به جز خدا روزه ميگيرد. اگر در روزه خاص جوارح انسان روه ميباشند در اينجا علاوه بر جوارح قلب انسان نيز روزه ميگيرد. قلب انسان فقط توجه به خدا دارد و بس. از افكار مادي و توهمات پست دنياي به دور است. در چنين روزه اي هر گونه توجه اي به غير خدا به هر شكل و در هر اندازه اي مبطل است. علي(ع) ميفرمايد: روزه  قلب از روزه ي شكم و نخوردن برتر است.

 

+شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 سـاعت 8:27 به قلـم: زی زی
سلام رمضان

سلام رمضان

باران كه مي‌آيد؛ رحمت‌بخش مي‌شود براي جان

 

جان زمين و جان آسمان

 

باران كه مي‌آيد، حكمت بر مي‌شود بر دو شاخه

 

شاخة دستان و شاخة چشمان

 

باران كه مي‌آيد، صداقت همگاني مي‌شود بر يه زبان

 

زبان قطره و زبان ابر

 

باران كه مي‌آيد، مهر فقط بر يك چشمه جاري مي‌شود

 

مهر ديگر در كابين يك نور مي‌نشيند

 

مهري كه صدقة زهرة نور و غزل است

 

مهر زهراي والا پيامدار محمد

 

باران كه مي آيد، هفت رنگ ميشود براي دل

دل انسان و دل آسمان

 

اما شايديك ماه باران بيآيد، آن وقت كه باران مي آيد، رحمت همگاني ميشود بر يك صدا

صداي عاشق و صداي معشوق

و اين ماه، ماهي است كه عاشق و معشوق، معشوق و عاشق، در آغوش هم، دست

 در دست هم، ميخندند.

 

عاشقان چتر ها را پس زنيد و خود را غر ق در درياي رحمت و باران بركت كنيد.

 

+چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 سـاعت 21:30 به قلـم: زی زی
ولادت ولی عصر (عج)

<< منزلگه یار>>

 

منز لگه آن یار اگر خانه من بود

فردوس برین گوشه کاشانه من بود

شاهان جهان را نشدی هیچ میسر

آن گنج مرادی که به ویرانه من بود

هر گوشه چشمی که نمود آن شه خوبان

تیری به دل خسته دیوانه من بود

گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست

کان شمع مراد دل دیوانه من بود

هر ناحیه شد جلوه گر از حسن نگاری

از پرتو آن دلبر جانانه من بود

گر هوش مرا برد لبش روح و روان داد

کان آب حیات و می و میخانه من بود

برد آن خم ابرو, زکنشتم سوی محراب

در بی خبری دید که بتخانه من بود

لطف ازلی گفت که ای <فانی> محروم

آزادیت از پند حکیمانه من بود

( غزلی از آیت ال..انصاری همدانی <ره>

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم

چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم

یک حمله مردانه مستانه بکردیم

تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم

با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم

تا حی  بدویدیم و به قیوم رسیدیم

+یکشنبه چهارم شهریور 1386 سـاعت 12:31 به قلـم: زی زی
ای در تو مقصد و مقصود ما

 

ای در تو مقصد و مقصود ما            وی رخ تو شاهد و مشهود ما

نقد غمت مایه هر شادئی                 بندگیت به ز هر آزادئی

یار شو ای مونس غمخوارگان         چاره کن ای چاره بیچارگان

در گذر از جرم که خواهنده ام           چاره من کن که پناهنده ام

چاره من ساز که بی یاورم              گر تو برانی بکه رو آورم

دارم از لطف ازل منظر فردوس طمع

                                    گر چه در بانی میخانه فراوان کرده ام

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج مراد

                                    که من اینخانه بسودای تو ویران کردم

+پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 سـاعت 11:55 به قلـم: زی زی
مبعث پیامبر

در روزبیست و هفتم ماه رجب که با روز نوروز مطابق بود ،حضرت محمدبن عبدالله در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث  شد.

به روایت امام حسن عسگری چون چهل سال از سن آن حضرت گذشت.حق تعالی دل او را بهترین دلها و خاشعتر،مطیعتر و بزرگتر از همه دلها یافت.پس دیده ی آن حضرت را نور دیگر داد  و امر فرمود که درهای آسمان را گشودند و فوج فوج از ملائکه به زمین می آمدند. آن حضرت نظر میکرد و ایشانرا میدید.خداوند رحمت خود را از ساق عرش تا سر آن حضرت متصل گردانید. پس جبرئیل فرود آمد. و اطراف آسمان و زمین را فرو گرفت. بازوی آن حضرت را حرکت داد و گفت:"یا محمد بخوان." فرمود:"چه چیز بخوانم" گفت:"اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق." پس وحی های خدا را به او رسانید.

 به روایت دیگر،پس دوباره جبرئیل با هفتاد هزار ملک، و میکائیل با هفتاد هزار ملک نازل شدند. و کرسی عزت و کرامت برای آن حضرت آوردند. و تاج نبوت بر سر آن سلطان سریر رسالت گذاشتند. لوای حمد را به دستش دادند و گفتند:"بر این کرسی بالا رو‍! و خداوند خود را حمد کن" به روایت دیگر آن کرسی از یاقوت سرخ بود. و پایه ای از آن از زبر جد بود. و پایه ای از مروارید. پس چون ملائکه بالا رفتند و آن حضرت از کوه حرا به زیر امد انوار جلال او را گرفته بود که هیچ کس را یارا ی آن نبود که به آن حضرت نظر کند.و بر هر درخت گیاه و سنگ که میگذاشت آن حضرت را سجده میکردند و به زبان فصیح میگفتند:"السلام علیک یا نبی الله السلام علیک یا رسول الله."  چون داخل خانه خدیجه شد از شعاع خورشید جمالش خانه منور شد. خدیجه گفت:"یا محمد این چه نور است که در تو مشاهده میکنم؟"  فرمود که این نور پیامبریست. بگو:" لا اله الا الله  محمد رسول الله." خدیجه گفت:" سالهاست من پیغمبری تو را میدانم."پس شهادت گفت و به آن حضرت ایمان آورد. پس حضرت فرمود:" ای خدیجه من سرمایی در خود می یابم. جامه ای بر من بپوشان." چون خوابید از جانب حق تعالی ندا به او رسید:"‌یا ایها المدثرقم فانذر و ربک فکبر."

"ای جامه بر خود پیچیده بر خیز. پس بترسان مردم را از عذاب خدا. و پروردگار خود را پس تکبیر بگو و به بزرگی یاد کن."

پس حضرت بر خاست و انگشت در گوش خود گذاشت و فرمود" الله اکبر الله اکبر" پس صدای آن حضرت به هر موجودی رسید پس همه با او موافقت کردند.

 

+یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 سـاعت 12:31 به قلـم: زی زی
حضرت علی (ع) از نظر استاد شهید مطهری

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:"از پیامبر خدا صلی الله علیه شنیدم که : هیچ امتی به مقام قداست و طهارت نمیرسد مگر قبلا به این مرحله رسیده باشد که ضعیف در مقابل قوی بایستد وحق خود را مطالبه کند بدون اینکه لکنت زبان پیدا کند."

نهج البلاغه نامه53

-------------------------------------------------------------

شخصی غیر مسلمان شبی نزد امیر المومنین علی علیه السلام آمد وعرض کرد : یا علی! خدا کجاست؟

حضرت علی (ع) فرمود : هیزم بیاورید و آتش بزنید.

تا آتش زدند همه جا روشن شد. حضرت فرمود:این نور کجاست؟ در کجای اینجاست؟

گفت :همه جا.

فرمود:این نور مخلوقی ازمخلوقات خداست , تو نمیتوانی بگویی کجاست, می گویی تا هر جا روشن کرده همه جا هست ؛ خدا هم همه جا هست تا هر جا که روشن کرده و هر جا که هست او روشن کرده و جا هم جایی است که او روشن کرده و ماورا ندارد.

روایتی از توحید صدوق

-------------------------------------------------------------

مردی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام در جریان جنگ جمل سخت در تردید افتاده بود . در یک طرف حضرت علی(ع) و پیروانش را می دید ودر طرف دیگرهمسر پیامبر - عایشه - را می دید که قرآن در مورد زوجات پیامبر می فرماید :"همسران او مادران امتند" - سوره احزاب آیه 6 - ودر رکاب عایشه , طلحه را که از پیشتازان اسلام و تیر انداز ماهر میدانهای جنگ اسلام بود و حتی خوش سابقه تر از او زبیر را که در روز سقیفه از متحصنین در خانه علی بود را می دید .

این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود که یعنی چه ؟! علی و طلحه و زبیر که از پیشتازان اسلام و فداکارسخت ترین دژهای اسلامند اکنون رو در رو قرار گرفته اند ؟ کدامیک به حق نزدیکترند؟ در این گیر و دارچه باید کرد؟

به هر حال این مرد محضر امیرالمومنین شرفیاب شد وگفت :آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند ؟شخصیت هایی مانند آنان از بزرگان صحابه رسول الله چگونه اشتباه میکنند و راه باطل را می پیمایند آیا این ممکن است؟

حضرت علی علیه اسلام فرمودند:حقیقت بر تو اشتباه شده . حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی توان شناخت.این صحیح نیست که تو اول شخصیت هایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاس ها بسنجی .اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار بگیرند , این حق وباطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنها بشود.

------------------------------------------------------------

حضرت علی (ع) در سایه دیوار کجی نشسته بود از آنجا حرکت کرد و در زیر سایه دیوار دیگری نشست . به آن حضرت گفته شد از قضای الهی فرار می کنی؟

فرمودند: از قضای الهی به قدر الهی پناه میبرم .

یعنی اگر بنشینم و دیوار بر سرم خراب شود قضا و قدر الهی است- به واسطه رابطه علت و معلولی - و اگر خود را به کناری بکشانم از خطر مصون می مانم و این نیز از قضا و قدر الهی است کما اینکه ممکن است در همان حال در یک جریان دیگر از علل و معلول خطری دیگر متوجه ام گردد که آن نیز قضا و قدر الهی است.

توحید صدوق

------------------------------------------------------------

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: نیازمند هر کس میخواهی باش؛ اما بدان اگر نیازمند کسی شدی تو برده او هستی . بی نیاز باش از هر که دلت می خواهد , پس مثل او هستی . نیکی کن به هر که دلت میخواهد, تو امید او هستی .

------------------------------------------------------------

حضرت علی علیه السلام می فرمایند : مردم در این دنیا 2 دسته اند ؛ بعضی می آیند خودشان را می فروشند , برده می کنند و می روند. بعضی دیگر می آیند خودشان را می خرند , آزاد می کنند و می روند .

 

+سه شنبه دوم مرداد 1386 سـاعت 21:38 به قلـم: زی زی
چند شعر از خانم ندا

 

بیا ابر باشیم و با هم بگرییم
بیا عهد باشیم و با هم بپاییم
بیا شمع باشیم و با هم بسوزیم
بیا ماه باشیم و با هم بر آییم
بیا باد باشیم و طوفان بر آریم
چنان رود پیچنده و بی تاب باشیم
زرخوت حذر کن که با کاهلی ها
من و تو نه دریا که مرداب باشیم

 

 

روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد.آن دو با هم به كنارساحل رفتند.حقيقت لباسش را در آورد . دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد.از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ درلباس حقيقت زيبا و فريبنده.


چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... قلب يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه


گفتگوي ماه و نابينا- نابينا گفت: دوستت دارم،ماه گفت تو كه منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا. گفت:اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان كه نمي بينمت عاشق خودت هستم


زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ مرگ حرفي نزد!!! زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي مرگ ساکت بود زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش مي داد زندگي فرياد زد: ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟و مرگ آرام گفت: تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت چه بيهوده ايد

همیشه تصور کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو می شکنی

 

ميدوني لذت زير بارون بودن چيه؟ اينه كه كسي اشكهات رو نمي بينه

 

 

+سه شنبه نوزدهم تیر 1386 سـاعت 12:33 به قلـم: زی زی
در وصف حضرت فاطمه

 
فاطمه شاهكار خداوند در امر خلقت است .


آن زهره اي كه مهر به نورش منور است ----- در دانه ي پيامبر وزهراي اطهر است
از رنج كار آبله مي زد به دست او ------  دستي كه بوسه گاه لبان پيامبر است


در رتبه ز انبیا مقدم زهراست ---------- همتای علی مرد دو عالم زهراست
بر گوی بر آنکه اسم اعظم جوید --------- شاید که تمام اسم اعظم زهراست

 

+سه شنبه نوزدهم تیر 1386 سـاعت 12:26 به قلـم: زی زی
این شعر زیبا از یک دوست و عاشق مهدی (ع) می باشد

با سلام بر عاشقان و منتظران حضرتش
من شاعر نیستم اما چند بیتی که براتون تو وبلاگ گذاشتم
برگرفته از حال و هوای دِلمه شاید مورد قبول حضرتش واقع شود.
چشم براه
دراین غربتکده من چشم براهم
که از ره که رسد آن نور چشمم
به پایش من بیافتم صدهزار بار
شوم قربان ِآن خال سیاهش
خداوندا در این دنیا و هستی
کجا را سر زنم بینم نشانش
کدامین خانه باشد خانۀ او
که من در را زنم آید صدایش
الهی کاش من بودم پرنده
دوبالم می گشودم از برایش
نمی دانم، تو می دانی چه هنگاهم
دوچشمانم شود نور از جمالش
اگر آید ز،ره آن نازنینم
به سجده می روم بهر خدایش

+سه شنبه پنجم تیر 1386 سـاعت 8:37 به قلـم: زی زی
یا مهدی
 مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید        

                         که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

مهدیا جانم فدایت پرده از رو بردار و روی خود را به ما بنمایان

حضرتا کاسه صبر منتظرانت لبریز شده  از

بی عدالتی

          بی دینی

                    و بی انصافی 

                                    و بی حجابی   

  پس از پس پرده غیبت بیرون بیا و چهره بنما و حکومت جهان را در دست گیر و هدایت کن

+دوشنبه چهارم تیر 1386 سـاعت 14:43 به قلـم: زی زی
حکایت و خاطرات رهبر انقلاب
  ديدى اين بچهها چه کردند؟!
هر دفعه كه راجع به فداكاريهاى مردم با امام صحبت می‌كرديم، ايشان به هيجان مىآمدند و متأثر مىشدند. مثلاً موقعى كه در محل نماز جمعۀ تهران قلكهاى اهدايى بچهها به جبههها را شكسته بودند و كوهى از پول درست شده بوده، امام در بيمارستان با مشاهدۀ اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم، گفتند: ديدى اين بچهها چه كردند؟! در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه می‌کنند!
(
نقل در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميتههاى انقلاب اسلامى 18/3/68)


پيشنمازی
پيشنمازى، يعنى آدم مسجد را واقعاً محل كار خودش بداند؛ قبل از وقت، حتى قبل از ديگران، به آنجا برود و اوضاع مسجد را ببيند؛ اگر اشكالاتى در وضع ظاهرى مسجد هست، برطرف كند؛ سجادهاش را پهن نمايد؛ منتظر مردم بماند كه بيايند؛ با يك يك افرادى كه مىآيند، تا آنجايى كه مىتواند، تماس بگيرد؛ به آنها محبت بكند؛ از آنها احوالپرسى كند؛ اگر مشكلى دارند، در آن حدى كه برايش ميسور است، برطرف كند؛ نه اينكه پادوى كارهاى خدماتى مردم بشود - در بعضى از مساجد، چنين چيزهايى وجود دارد كه قطعاً غلط است - در آنجا بنشيند، مردم به او مراجعه بكنند، درد دل بكنند، خودش را بر مردم عرضه كند، در معرض مراجعات مردم قرار بدهد؛ نماز را كه تمام كرد، براى مردم مسئله و تفسيرى بگويد؛ حرفى بزند و بلند شود بيرون برود؛ يعنى اينطورساعتى از وقت خودش را در اينجا صرف بكند. به نظر من، اينطور پيشنمازى، يك فرد خيلى مفيد و مؤثر و بابركت و جلب كنندۀ عواطف است. در سايۀ چنين پيشنمازى است كه وقتى او به آن كسانى كه با مسجدش سروكار و رفت و آمد دارند، حتى كسانى كه وقت هم نمي كنند به مسجد بروند، اما دورادور مىدانند و از ديگران شنيدهاند كه اين آقا، چه آقاى خوبى است، اشاره كند كه فلان كار بايد انجام بگيرد، نه بودجه مىخواهد، نه قدرت قانونى مىخواهد و نه بخشنامه لازم دارد؛ آن كار طبق نظر و گفتۀ او انجام خواهد گرفت. در مسجد دانشگاه، اگر اين روحانى صاحب اين مسجد شود و به آنجا برود و بنشيند بحث كند، حتماً دانشجويان جذب مىشوند. البته ممكن است مدتى نيايند و عده اى هم بدجنسى كنند، ليكن اصلاً دانشجو به يك نفر كه مثل پدر با او برخورد كند و مشكلاتش را مرتفع سازد، احتياج دارد. اگر چنين روحاني اي در آنجا باشد، اصلاً امكان ندارد كه دانشجويان مراجعه نكنند
.
(
نقل شده در ديدار اعضاى شوراى مركزى نمايندگان ولىفقيه در دانشگاهها 8/7/69)

 

+دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 سـاعت 18:0 به قلـم: زی زی
چند حکایت و خاطره از رهبر عزیز

 

از امريکا می ترسيد؟!
من و آقاى هاشمى و يك نفر ديگر - كه نمىخواهم اسم بياورم - از تهران به قم خدمت امام رفتيم تا بپرسيم بالاخره اين جاسوسان را چه كار كنيم؛ بمانند، يا نگه‌شان نداريم؛ به خصوص كه در دولت موقت هم جنجال عجيبى بود كه ما اينها را چه كار كنيم! وقتى كه خدمت امام رسيديم و دوستان وضعيت را شرح دادند و گفتند مثلاً راديوها اينطور مىگويند؛ امريكا اينطور مىگويد؛ مسئولان دولتى اينطور مىگويند؛ ايشان تأملى كردند و سپس با طرح يك سؤال واقعى پرسيدند: «از امريكا مىترسيد؟»؛ گفتيم نه؛ گفتند پس نگه‌شان داريد! بله، آدم احساس می‌كرد كه اين مرد خودش از اين شُكوه ظاهرى و مادى و اين اقتدار و امپراتورى مجهز به همه چيز، حقيقتاً ترسى ندارد. نترسيدن او و به چيزى نگرفتن اقتدار مادى دشمن، ناشى از اقتدار شخصى و هوشمندانۀ او بود. نترسيدن هوشمندانه، غير از نترسيدن ابلهانه و خوابآلوده است؛ مثلاً يك بچه هم از يك آدم قوى يا يك حيوان خطرناك نمىترسد؛ اما آدم قوى هم نمىترسد؛ منتها انسانها و مجموعهها در قوّت خودشان دچار اشتباه مىشوند و قوّتهايى را نمىبينند.
(
نقل در ديدار اعضاى دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت 28/1/78)


من هم وزيرم!
او به من گفت كه در صف نماز جمعه نشسته بودم كه جوانى - كه من را نمىشناخت - رويش را به من كرد و گفت: آقا! ببين واقعاً ايران چهقدر عوض شده است؛ اين آقايى را كه در صف جلو نشسته، مىبينى؟ او يك وزير است كه كنار مردم آمده و روى زمين در صف نماز جمعه نشسته است. من نگاه كردم، ديدم آقاى نعمتزاده است. مرحوم شهيد كلانترى با آن لهجۀ شيرين تركىاش به آن جوان گفته بود: پس من هم يك چيز عجيبتر به تو بگويم؛ من هم وزيرم!
(
نقل در ديدار مديران و مسئولان اجرايى استان خوزستان 24/12/75)

نماز نخوانند، اما قمه بزنند!
كسى كه با مسائل كشور شوروى سابق و اين بخشى كه شيعهنشين است - جمهورى آذربايجان - آشنا بود، مىگفت: آن وقتى كه كمونيستها بر منطقۀ آذربايجان شوروى سابق مسلط شدند، همۀ آثار اسلامى را از آنجا محو كردند؛ مثلاً مساجد را به انبار تبديل كردند؛ سالنهاى دينى و حسينيهها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانه‌ايى از اسلام و دين و تشيع باقى نگذاشتند؛ فقط يك چيز را اجازه دادند و آن «قمه زدن» بود! دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند؛ نماز جماعت برگزار كنند؛ قرآن بخوانند؛ عزادارى كنند؛ هيچکار دينى نبايد بكنند؛ اما اجازه دارند كه قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، براى آنها يك وسيلۀ تبليغ بر ضد دين و بر ضد تشيع بود! بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها اينگونه عليه دين استفاده می‌کند. هرجا خرافات به ميان بيايد، دينِ خالص بدنام خواهد شد.
(
نقل شده در ديدار عمومی با مردم مشهد در اول فروردين 1376)


اگر با اخلاق و « زبان خوش » به سراغ روح و دل جوانان برويد ...
مسجدى كه بنده نماز مىخواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند؛ براى خاطر اينكه با جوان تماس مي گرفتيم. در همان سالها پوستينهاى وارونه مد شده بود و جوانان خيلى اهل مد آن را مىپوشيدند. يك روز ديدم جوانى كه از اين پوستينهاى وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجادۀ من نشسته است؛ يك حاجى محترم بازارى هم كه مرد خيلى فهميده اى بود و من خيلى خوشم مىآمد كه او در صف اول مىنشست، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزى در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجى محترم گفتم چه گفتى؟ به جاي او جوان گفت چيزى نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همينجا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجى! چرا مىگويى اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پوستين وارونه هم مىتواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند. برادران! اگر پول و امكانات هنرى نداريم، اگر فعلاً ترجمۀ قرآن به زبان سعدى زمانه را نداريم، «اخلاق» كه مىتوانيم داشته باشيم؛ «فى صفة المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراى قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد.
(
نقل شده در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامى در تاريخ 26/3/1376)

 

+دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 سـاعت 17:58 به قلـم: زی زی
چهارده خرداد 1386

 

سالی دیگر و چهارده خردادی دیگر

هیجده همین سالگرد ارتحال رهبر کبیر انقلاب

را به حضرت قائم آل محمد مهدی موعود (ع)

و تمامی مسلمین جهان تسلیت می گوئیم

 این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست

+چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 سـاعت 14:53 به قلـم: زی زی

هدیه به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها

.:: nasima_jm@yahoo.com ::.


.. اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم ..

گل نرگس فداي رنگ و بويت