روزه واقعي
در حديث از امام باقر آمده است كه اسلام بر پنج چيز است: نماز-روزه-زكات-حج و ولايت. حال ميخواهيم بدانيم آيا هر روزه اي مورد قبول درگاه الهي است يا خير؟ براي روزه سه مرحله ذكر شده است:
1. روزه عام:
روزه اي كه انسان فقط از مبطلات روزه بپرهيزد. پيامبر اكرم ميفرمايد: آسانترين چيزي كه خدا بر روزه دار در روزه اش فرض و واجب كرده است ترك خوردن و آشاميدن است.
كاملترين اين مرحله همان اجتناب از مبطلات است و بس. اكثريتي از مردم در اين مرحله هستند و اغلب آنها هنگام روزه گرفتن چنين عمل ميكنند: در هنگام سحر به قدري ميخورند كه ديگر در بين روزه گرسنه نشوند و اصلا توجه ندارند كه شايد يكي از فلسفه هاي روزه چشيدن طعم گرسنگي باشد. در بين روز اگر تشنگي غالب شود به آب خنك-حمام و ... پناه ميبرند تا به شكلي ديگر تشنگي خود را بر طرف نمايند. و هنگام افطار به قدري ميخورند كه ديگر توان برخاستن ندارند و اينان كسانيند كه از روزه خود بهره اي جز تشنگي و گرسنگي نميبرند. البته افرادي هم در اين مرحله هستند كه اين حالات را ندارند. ولي آنها هم چندان با قبل از ماه مبارك فرقي ندارند مگر در تشنگي و گرسنگي و ...
2. روزه خاص
در اين مرحله به فرموده امام صادق انسان اعضا و جوارح خود را هم روزه ميدهد. گوش-چشم- مو-پوست و ساير اعضاي او روزه دار است. در حديثي ديگر ميفرمايد:دست تو هم بايد روزه بگيرد. در حديثي حضرت رسول ميفرمايد: زبان روزه دار بايد محفوظ باشد و به مردم اذيت نرساند. در ديگر حديثي از ايشان:پنج خصلت است كه روزه را باطل ميكند و وضو را از بين ميبرد: دروغ-غيبت-سخن چيني-نظر شهوت آميز و قسم دروغ.
در اين مرحله انسان به جايي ميرسد كه هر گناهي به عنوان مبطل روزه برايش مطرح است. و در نظر اين افراد مبطلات روزه فقط آن نه چيز خاص و محدود نيست.
3. روزه خاص الخاص
اين مرحله مخصوص به اوليا الله و مقربين درگاه الهي ميباشد و هر كس را به اين وادي راه نميدهد. در اين مرحله انسان از همه چيز به جز خدا روزه ميگيرد. اگر در روزه خاص جوارح انسان روه ميباشند در اينجا علاوه بر جوارح قلب انسان نيز روزه ميگيرد. قلب انسان فقط توجه به خدا دارد و بس. از افكار مادي و توهمات پست دنياي به دور است. در چنين روزه اي هر گونه توجه اي به غير خدا به هر شكل و در هر اندازه اي مبطل است. علي(ع) ميفرمايد: روزه قلب از روزه ي شكم و نخوردن برتر است.
سلام رمضان
باران كه ميآيد؛ رحمتبخش ميشود براي جان
جان زمين و جان آسمان
باران كه ميآيد، حكمت بر ميشود بر دو شاخه
شاخة دستان و شاخة چشمان
باران كه ميآيد، صداقت همگاني ميشود بر يه زبان
زبان قطره و زبان ابر
باران كه ميآيد، مهر فقط بر يك چشمه جاري ميشود
مهر ديگر در كابين يك نور مينشيند
مهري كه صدقة زهرة نور و غزل است
مهر زهراي والا پيامدار محمد
باران كه مي آيد، هفت رنگ ميشود براي دل
دل انسان و دل آسمان
اما شايديك ماه باران بيآيد، آن وقت كه باران مي آيد، رحمت همگاني ميشود بر يك صدا
صداي عاشق و صداي معشوق
و اين ماه، ماهي است كه عاشق و معشوق، معشوق و عاشق، در آغوش هم، دست
در دست هم، ميخندند.
عاشقان چتر ها را پس زنيد و خود را غر ق در درياي رحمت و باران بركت كنيد.
<< منزلگه یار>>
منز لگه آن یار اگر خانه من بود
فردوس برین گوشه کاشانه من بود
شاهان جهان را نشدی هیچ میسر
آن گنج مرادی که به ویرانه من بود
هر گوشه چشمی که نمود آن شه خوبان
تیری به دل خسته دیوانه من بود
گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست
کان شمع مراد دل دیوانه من بود
هر ناحیه شد جلوه گر از حسن نگاری
از پرتو آن دلبر جانانه من بود
گر هوش مرا برد لبش روح و روان داد
کان آب حیات و می و میخانه من بود
برد آن خم ابرو, زکنشتم سوی محراب
در بی خبری دید که بتخانه من بود
لطف ازلی گفت که ای <فانی> محروم
آزادیت از پند حکیمانه من بود
( غزلی از آیت ال..انصاری همدانی <ره>![]()
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
یک حمله مردانه مستانه بکردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم
با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم
تا حی بدویدیم و به قیوم رسیدیم
این وبلاگ را تقدیم به پیشگاه حضرت رسول اکرم و ائمه اطهار مینمایم و امیدوارم که آن بزرگواران بپذیرند
با تشکر زی زی
هدیه به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها


