بیا ابر باشیم و با هم بگرییم
بیا عهد باشیم و با هم بپاییم
بیا شمع باشیم و با هم بسوزیم
بیا ماه باشیم و با هم بر آییم
بیا باد باشیم و طوفان بر آریم
چنان رود پیچنده و بی تاب باشیم
زرخوت حذر کن که با کاهلی ها
من و تو نه دریا که مرداب باشیم
روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد.آن دو با هم به كنارساحل رفتند.حقيقت لباسش را در آورد . دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد.از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ درلباس حقيقت زيبا و فريبنده.
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... قلب يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه
گفتگوي ماه و نابينا- نابينا گفت: دوستت دارم،ماه گفت تو كه منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا. گفت:اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان كه نمي بينمت عاشق خودت هستم
زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ مرگ حرفي نزد!!! زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي مرگ ساکت بود زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش مي داد زندگي فرياد زد: ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟و مرگ آرام گفت: تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت چه بيهوده ايد
همیشه تصور کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو می شکنی
ميدوني لذت زير بارون بودن چيه؟ اينه كه كسي اشكهات رو نمي بينه
فاطمه شاهكار خداوند در امر خلقت است .
از رنج كار آبله مي زد به دست او ------ دستي كه بوسه گاه لبان پيامبر است
بر گوی بر آنکه اسم اعظم جوید --------- شاید که تمام اسم اعظم زهراست
با سلام بر عاشقان و منتظران حضرتش
من شاعر نیستم اما چند بیتی که براتون تو وبلاگ گذاشتم
برگرفته از حال و هوای دِلمه شاید مورد قبول حضرتش واقع شود.
چشم براه
دراین غربتکده من چشم براهم
که از ره که رسد آن نور چشمم
به پایش من بیافتم صدهزار بار
شوم قربان ِآن خال سیاهش
خداوندا در این دنیا و هستی
کجا را سر زنم بینم نشانش
کدامین خانه باشد خانۀ او
که من در را زنم آید صدایش
الهی کاش من بودم پرنده
دوبالم می گشودم از برایش
نمی دانم، تو می دانی چه هنگاهم
دوچشمانم شود نور از جمالش
اگر آید ز،ره آن نازنینم
به سجده می روم بهر خدایش
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
مهدیا جانم فدایت پرده از رو بردار و روی خود را به ما بنمایان
حضرتا کاسه صبر منتظرانت لبریز شده از
بی عدالتی
بی دینی
و بی انصافی
و بی حجابی
پس از پس پرده غیبت بیرون بیا و چهره بنما و حکومت جهان را در دست گیر و هدایت کن
این وبلاگ را تقدیم به پیشگاه حضرت رسول اکرم و ائمه اطهار مینمایم و امیدوارم که آن بزرگواران بپذیرند
با تشکر زی زی
هدیه به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها


