تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما

یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
حکایت و خاطرات رهبر انقلاب
  ديدى اين بچهها چه کردند؟!
هر دفعه كه راجع به فداكاريهاى مردم با امام صحبت می‌كرديم، ايشان به هيجان مىآمدند و متأثر مىشدند. مثلاً موقعى كه در محل نماز جمعۀ تهران قلكهاى اهدايى بچهها به جبههها را شكسته بودند و كوهى از پول درست شده بوده، امام در بيمارستان با مشاهدۀ اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم، گفتند: ديدى اين بچهها چه كردند؟! در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه می‌کنند!
(
نقل در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميتههاى انقلاب اسلامى 18/3/68)


پيشنمازی
پيشنمازى، يعنى آدم مسجد را واقعاً محل كار خودش بداند؛ قبل از وقت، حتى قبل از ديگران، به آنجا برود و اوضاع مسجد را ببيند؛ اگر اشكالاتى در وضع ظاهرى مسجد هست، برطرف كند؛ سجادهاش را پهن نمايد؛ منتظر مردم بماند كه بيايند؛ با يك يك افرادى كه مىآيند، تا آنجايى كه مىتواند، تماس بگيرد؛ به آنها محبت بكند؛ از آنها احوالپرسى كند؛ اگر مشكلى دارند، در آن حدى كه برايش ميسور است، برطرف كند؛ نه اينكه پادوى كارهاى خدماتى مردم بشود - در بعضى از مساجد، چنين چيزهايى وجود دارد كه قطعاً غلط است - در آنجا بنشيند، مردم به او مراجعه بكنند، درد دل بكنند، خودش را بر مردم عرضه كند، در معرض مراجعات مردم قرار بدهد؛ نماز را كه تمام كرد، براى مردم مسئله و تفسيرى بگويد؛ حرفى بزند و بلند شود بيرون برود؛ يعنى اينطورساعتى از وقت خودش را در اينجا صرف بكند. به نظر من، اينطور پيشنمازى، يك فرد خيلى مفيد و مؤثر و بابركت و جلب كنندۀ عواطف است. در سايۀ چنين پيشنمازى است كه وقتى او به آن كسانى كه با مسجدش سروكار و رفت و آمد دارند، حتى كسانى كه وقت هم نمي كنند به مسجد بروند، اما دورادور مىدانند و از ديگران شنيدهاند كه اين آقا، چه آقاى خوبى است، اشاره كند كه فلان كار بايد انجام بگيرد، نه بودجه مىخواهد، نه قدرت قانونى مىخواهد و نه بخشنامه لازم دارد؛ آن كار طبق نظر و گفتۀ او انجام خواهد گرفت. در مسجد دانشگاه، اگر اين روحانى صاحب اين مسجد شود و به آنجا برود و بنشيند بحث كند، حتماً دانشجويان جذب مىشوند. البته ممكن است مدتى نيايند و عده اى هم بدجنسى كنند، ليكن اصلاً دانشجو به يك نفر كه مثل پدر با او برخورد كند و مشكلاتش را مرتفع سازد، احتياج دارد. اگر چنين روحاني اي در آنجا باشد، اصلاً امكان ندارد كه دانشجويان مراجعه نكنند
.
(
نقل شده در ديدار اعضاى شوراى مركزى نمايندگان ولىفقيه در دانشگاهها 8/7/69)

 

+دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 سـاعت 18:0 به قلـم: زی زی
چند حکایت و خاطره از رهبر عزیز

 

از امريکا می ترسيد؟!
من و آقاى هاشمى و يك نفر ديگر - كه نمىخواهم اسم بياورم - از تهران به قم خدمت امام رفتيم تا بپرسيم بالاخره اين جاسوسان را چه كار كنيم؛ بمانند، يا نگه‌شان نداريم؛ به خصوص كه در دولت موقت هم جنجال عجيبى بود كه ما اينها را چه كار كنيم! وقتى كه خدمت امام رسيديم و دوستان وضعيت را شرح دادند و گفتند مثلاً راديوها اينطور مىگويند؛ امريكا اينطور مىگويد؛ مسئولان دولتى اينطور مىگويند؛ ايشان تأملى كردند و سپس با طرح يك سؤال واقعى پرسيدند: «از امريكا مىترسيد؟»؛ گفتيم نه؛ گفتند پس نگه‌شان داريد! بله، آدم احساس می‌كرد كه اين مرد خودش از اين شُكوه ظاهرى و مادى و اين اقتدار و امپراتورى مجهز به همه چيز، حقيقتاً ترسى ندارد. نترسيدن او و به چيزى نگرفتن اقتدار مادى دشمن، ناشى از اقتدار شخصى و هوشمندانۀ او بود. نترسيدن هوشمندانه، غير از نترسيدن ابلهانه و خوابآلوده است؛ مثلاً يك بچه هم از يك آدم قوى يا يك حيوان خطرناك نمىترسد؛ اما آدم قوى هم نمىترسد؛ منتها انسانها و مجموعهها در قوّت خودشان دچار اشتباه مىشوند و قوّتهايى را نمىبينند.
(
نقل در ديدار اعضاى دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت 28/1/78)


من هم وزيرم!
او به من گفت كه در صف نماز جمعه نشسته بودم كه جوانى - كه من را نمىشناخت - رويش را به من كرد و گفت: آقا! ببين واقعاً ايران چهقدر عوض شده است؛ اين آقايى را كه در صف جلو نشسته، مىبينى؟ او يك وزير است كه كنار مردم آمده و روى زمين در صف نماز جمعه نشسته است. من نگاه كردم، ديدم آقاى نعمتزاده است. مرحوم شهيد كلانترى با آن لهجۀ شيرين تركىاش به آن جوان گفته بود: پس من هم يك چيز عجيبتر به تو بگويم؛ من هم وزيرم!
(
نقل در ديدار مديران و مسئولان اجرايى استان خوزستان 24/12/75)

نماز نخوانند، اما قمه بزنند!
كسى كه با مسائل كشور شوروى سابق و اين بخشى كه شيعهنشين است - جمهورى آذربايجان - آشنا بود، مىگفت: آن وقتى كه كمونيستها بر منطقۀ آذربايجان شوروى سابق مسلط شدند، همۀ آثار اسلامى را از آنجا محو كردند؛ مثلاً مساجد را به انبار تبديل كردند؛ سالنهاى دينى و حسينيهها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانه‌ايى از اسلام و دين و تشيع باقى نگذاشتند؛ فقط يك چيز را اجازه دادند و آن «قمه زدن» بود! دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند؛ نماز جماعت برگزار كنند؛ قرآن بخوانند؛ عزادارى كنند؛ هيچکار دينى نبايد بكنند؛ اما اجازه دارند كه قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، براى آنها يك وسيلۀ تبليغ بر ضد دين و بر ضد تشيع بود! بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها اينگونه عليه دين استفاده می‌کند. هرجا خرافات به ميان بيايد، دينِ خالص بدنام خواهد شد.
(
نقل شده در ديدار عمومی با مردم مشهد در اول فروردين 1376)


اگر با اخلاق و « زبان خوش » به سراغ روح و دل جوانان برويد ...
مسجدى كه بنده نماز مىخواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند؛ براى خاطر اينكه با جوان تماس مي گرفتيم. در همان سالها پوستينهاى وارونه مد شده بود و جوانان خيلى اهل مد آن را مىپوشيدند. يك روز ديدم جوانى كه از اين پوستينهاى وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجادۀ من نشسته است؛ يك حاجى محترم بازارى هم كه مرد خيلى فهميده اى بود و من خيلى خوشم مىآمد كه او در صف اول مىنشست، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزى در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجى محترم گفتم چه گفتى؟ به جاي او جوان گفت چيزى نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همينجا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجى! چرا مىگويى اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پوستين وارونه هم مىتواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند. برادران! اگر پول و امكانات هنرى نداريم، اگر فعلاً ترجمۀ قرآن به زبان سعدى زمانه را نداريم، «اخلاق» كه مىتوانيم داشته باشيم؛ «فى صفة المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراى قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد.
(
نقل شده در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامى در تاريخ 26/3/1376)

 

+دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 سـاعت 17:58 به قلـم: زی زی
چهارده خرداد 1386

 

سالی دیگر و چهارده خردادی دیگر

هیجده همین سالگرد ارتحال رهبر کبیر انقلاب

را به حضرت قائم آل محمد مهدی موعود (ع)

و تمامی مسلمین جهان تسلیت می گوئیم

 این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست

+چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 سـاعت 14:53 به قلـم: زی زی

هدیه به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها

.:: nasima_jm@yahoo.com ::.


.. اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم ..

گل نرگس فداي رنگ و بويت