برخورد رئیس جمهور ایران با مخالفش که دیروز در ژنو به سمتش گوجه پرتاب کرد رو هم دیدید
مخالف بوش با کتک و کتک کاری از او پذیرائی شد و به حبس محکوم شد
ولی احمدی نژاد همانجا از دیگران خواست تا با مخالفش که گوجه پرتاب کرد کاری نداشته باشند
این مصداق همان ضرب المثل است
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه . هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا ؟
رفتار احمدی نژاد نشانگر تمدن ایران و نوع رفتار دین اسلام است که چگونه باید با مخالفان خود برخورد کرد
و رفتار بوش نشانگر تمدن آمریکائی است که دیگران سنگش را به سینه میزنند.
قضاوت با خود شماست در قسمت نظرات
با کمال تاسف بعرض شما بزرگواران میرسانم متاسفانه در آخرین روز جمعه پایان سال مادر مهربانم پر کشید و به ملکوت اعلی پیوست و ما را تنها گذاشت . از شما عزیزان خواستارم تا از درگاه ایزد منان برای آن مرحومه طلب مغفرت بفرمائید
با تشکر
هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد . تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد
خدايا! افسوس كه زخم عاشقانه اي برتنم نيست كه از من باز ستاني و شقايقي را به جاي آن بنشاني.
افسوس كه حتي يك برگ بر شاخه درخت پير حياط نمانده است تا آخرين حرف هايم را روي آن بنويسم.
خدايا! به واژه واژه نام هاي مقدست قسم، دلم نمي خواست لحظه اي از تو روي برگردانم و به چشم
هاي شيطان خيره شوم.دلم نمي خواست براي شيطان گندم درو كنم و سيب پوست بكنم. دوست
نداشتم در مه آلود گناه بنشينم و قله هاي سپيد و سر به فلك كشيده ي تقوا را ناديده بگيرم.
خدايا! شبي نيست كه خواب چشم هاي روشن تو را نبينم و همهمه بهشتيان را نشنوم، اما بگو چگونه
لنگان لنگان به درگاه تو كه از هزاران قصر رويايي زيباتر
است، بيابيم!
خدايا! آيا نام مرا در دفتر چه مهرباني ات كنار فرشته ها و آقاقي ها مي نويسي؟؟
آيا اجازه مي دهي هر روز به نام تو پلك بگشايم وبه ياد همه فردا ها فنجاني چاي
شيرين بنوشم؟؟
خدايا! من از دريا ها ي مرده و كوه هاي كاغذي گريزانم و يك قطره از اشك عاشقان را با تمام آب هاي
زمين عوض نمي كنم. من هرگز فانوسي آويخته در
كوره راه را خاموش نكرده ام.
خدايا! اگر چه بار ها همراه شيطان در باغ هاي آتش قدم زده ام و گل گفته ام و خار شنفته ام، ولي
هيچگاه در مدح او شعري نسروده ام.
خدايا! كاش با ناز انگشت هاي خود دوباره مرا مي آفريدي، آنگاه تاجي از خورشيد بر سرم مي گذاشتي،
جامه اي از پونه و رازيانه به من ميبخشيدي ونامت را بر ديواره هاي گرم قلبم مي نوشتي.
خورشيد چراغكي ز رخسار علي(ع) ست
مه نقطه ي كوچكي ز پرگار علي (ع)ست
هر كس كه فرستد به محمد (ص) صلوات
همسايه ديوار به ديوار علي (ع ) است
سه وقت دعا برآورده ميشه: وقت اذان، وقتي كه بارون مي باره، وقتي كه دلي شكسته باشه.
این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟
این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟
پیراهن محرم من را بیاورید
دارد زمان هیئت من دیر می شود
با روضۀ حسین نفس تازه می کنم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
می آیم از کدورت و اشک عزای تو
سرچشمۀ طهارت تصویر می شود
من دستمال گریۀ خود را نشسته ام
چون آب هم به نام تو تطهیر می شود
اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین
چشم من است اینکه چنین پیر می شود
من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم
وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود
ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید
پیغمبری که باعث تکفیر می شود
این قطره نیست آینۀ توست یا علی
در اشک ما حسین تو تکثیر می شود
تا روز ابد به پاست پيکار حسين
برخيز که چشم غزه بر غيرت توست
سرباز حسين شو، عزادار حسين
بنام الله
نه فقط بنده به ذات ازلی مینازد
ناشر حکم ولایت به ولی مینازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی مینازد
مرگ پايان زندگاني انسان نيست ، بلكه آغاز مرحله اي جديد از زندگاني اوست
مرگ دروازه اي گشوده به سوي حيات آخرت است « الموت باب الاخرهٌ» اميرالمونين (ع)
مرگ پاسخ به دعوت ناگزير خداي هستي بخش ، ذر انتقال از سراي فاني و ناپايدار ، به
منزلگاهي باقي و پاينده است
مرگ سفري نزديك به ديار جاودانگي است
مرگ براي انساني كه دل به خدا داده و با ايمان و ياد قيامت ، عمل صالح را رهتوشة سفر
آخرت خويش قرار داده است ، شادماني و آسايش و بازگشتي خجسته به سوي بهشت برين است
مرگ براي او بشارتي به نعمتهاي جاودانه است
مرگ براي او بالاترين شادماني است
مرگ پلي براي عبور دادن مومن از شدايد و ناگواري ها به سوي بهشت بيكرانه و نعمت هاي
هميشگي است
مرگ براي مومن ، چونان كندن جامه اي چركين و پوشيدن لباسي فاخر به جاي آن ، چونان باز
كردن بندها ، شكستن زنجيرها و سوار گشتن بر رام ترين مركب ها ، چونان انتقال از منزلي
ويران و وحشت زا به سرايي ايمن و مآنوس است
بر گرفته از كتاب زندگي پس از مرگ « مرحوم حاج عباس قمي (ره) »
من تو رو نگاه کنم تو هم منو صدا کنی
قربون چشات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی
دل من زندونیه تویی که تنها می تونی
قفس وا کنی و پرنده رو رها کنی
می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو سرت شلوغه زیره دستیات فراوونند
از خدا می خوام کمی نگاه به زیر پات کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون آینت از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی
به وفای کفترای حرمت منم می خوام
کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم
دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی
صد هزار دفعم شده پای ضریح زار می زنم
تا دلت یکبار بسوزه دردامو دوا کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا کنم تو هم منو رضا کنی
پس چرا یار نیامد؟که نثارش باشیم
سالها منتظر سیصدواندی مرد است ..
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم !!
اگر آمد . خبر رفتن ما را بدهید ....
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم
این وبلاگ را تقدیم به پیشگاه حضرت رسول اکرم و ائمه اطهار مینمایم و امیدوارم که آن بزرگواران بپذیرند
با تشکر زی زی
هدیه به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها


